خداحافظ ای ماه رحمت ای رمضان
همه رمضان را با شب هاي قدر مي شناسند كه شب هاي قدر نيز قدر و منزلت خود را وامدار از وجود علي (ع) است.
شبهاي كوفه با طنين گام هاي مهربانش مأنوس شده بود، چاه بغض هاي نشكفته اش را آه مي كشيد و آمدنش را به انتظار نشسته بود تا علي (ع) بازهم در گوش آن ندبه هاي دلتنگي نجوا كند و علي (ع) در نخلستان هايي بود كه غمش را حس مي كردند.
اي كودكان خفته به دامان خاك، ديگر كسي نيست كه نيمه شب قلب هاي شكسته تان را نوازش كند، ديگر از شبگرد كوچه هاي بي قرار و از نان و خرما خبري نيست.
ثانيه ها در جزر و مد ناآرامي سپري مي شوند؛ امام ايستاده است تا با طنين بال ملائك سفر خود را به ملكوت آغاز كند، ايستاده است تا شهادت با بوي گلهاي سوخته در مقابلش آغوش بگشايد، آه...آه به وسعت بيكران دلتنگي.
سه شب تمام تا سحر در ميان غم و اندوه همچون كودكي با تكرار حروف مقدس نامش تند آب اشك ساز كرديم و دست تمنا به كنگره عرش ساييديم و درمانده از همه چيز و همه جا خون جگر بدرقه راهش كرديم؛ در تاريكي مسجد كلام الله را واسطه كرديم، «بك يا الله» گفتيم و وجب به وجب آسمان را پيموديم؛خدا را قسم داديم به مقربان درگاهش، خود را زنجير كرديم به مهرباني خداي يوسف و به بي همتايي خداي محمد (ص). در ميان بغضمان فريادي به عمق بي انتهاي تاريخ سرداديم و ناله كرديم الهي العفو و چشم دوختيم به بخشندگيش به ستارالعيوب بودنش.
واي كه چقدر واژه ها كم اند در مشق كردن آخرين روزهاي ماه خدا ...
به پهناي صورت اشك ريختيم، آخرين سحر حال و هواي ديگري داشت، چقدر زود دلتنگ شديم براي نواي خوش ربنا، براي يا علي و يا عظيم گفتن ها، براي دعاهاي سحر.
30 روز تمام از تعلقات دنيوي دل بريديم و هرچه غير از او بود بوسيديم و گذاشتيم كنار. در آخرين سحر، در آسمان بندگي واپسين نماز ميهماني خدا را به جماعت خوانديم و آخرين واژه هاي تضرعمان را بر زبان جاري كرديم.
كوچه ها سر در گريبان ناباوري حزن و ماتمي جانكاه را ناله مي كنند هنگام رفتن به مسجد قدم ها را كند و آهسته برداشتيم تا شايد اندكي بيشتر اين لحظات را نظاره گر باشيم اما هرچقدر هم كه بماني بالاخره بايد رفت و ما امروز با چشماني اشكبار، با دلهايي بي قرار با تو وداع مي كنيم اي ماه ميهماني خدا، خداحافظ ...
خداحافظ اي ماه قنوت هاي كبريايي، خداحافظ اي ماه فرق شكافته شده علي (ع)، خداحافظ اي ماه كوچه پس كوچه هاي تنگ كوفه و اي ماه يتيم شدن يتيم هاي درد كشيده تاريخ.
چه زود ما را تنها گذاشتي اي ماه ليلة القدر؛ چند روزي بود كه با نيايش هاي سحرگاه انس گرفته بوديم و جوشن كبير مونس تنهاييمان شده بود، در شبستان مسجد سر به سجده نهاديم و گريستيم، از بي كسي هايمان گفتيم، از دل تنگمان و از اينكه چقدر زود مولا تنهايمان گذاشت ...
خداحافظ اي چشم هاي منتظر، خداحافظ اي ثانيه هاي مناجات، اي دقيقه هاي اشك، اي ساعت هاي دعا و اي روزهاي استجابت. خداحافظ اي ماه ضيافت الله، خداحافظ ...